از خیابان رد می شد و تازه وارد کوچه ی فرعی شده بود که صدایی'>صدایی شنید . لازم است گفته شود که در ابتدا فقط صدایی شنید و نه هیچ چیز دیگری . صدا با دیگر صداهایی که معمولا در خیابان یا کوجه ی شهری کوچک به گوش می رسد تفاوتی نداشت . حد اقل برای او که مردی با گوشهای سالم بود اینگونه بود . کفشی که به پا داشت به علت اینکه تازه خریده بود صدای جیر جیر اندکی می داد . البته وقتی در فضای بسته و خالی مثل یک راهرو که کاشی شده است و تعداد افرادی که آنجا هستند از دو نفر بیشتر نیستند و حرف نمیزنند شنیده می شد و در آن لحظه شنیده نمی شد . به راهش ادامه داد . چرا که همانطور که گفتیم فقط یک صدای معمولی شنیده بود . کمی جلوتر دوباره همان صدا را شنید . ولی تفاوتی که با اولی داشت این بود که قطع نشد و ادامه داشت . ادامه دار بودن صدا نظرش را جلب کرد . ایستاد و دید که از روبرو یک زن به سمتش می آید . ظاهر زن چندان آراسته نبود .شلوار جین . مانتو کوتاه . روسری شل و ول . همچنان ایستاد و به صدا گوش داد و در همان حین مراقب بود تا ببیند زن نیز صدا را می شنود یا نه و اگر می شنود نظرش جلب می شود و عکس العملش چیست ؟. زن نزدیکتر که شد سرش را بلند کرد و مردمک چشمهایش روی صورت مرد چرخید. انگار او را در یک لحظه مثل یک عکس اسکن کرد و دیگر نگاهش نکرد . به موازات او رسید و کمی جحلوتر ایستاد . حالا هر دو ایستاده بودند ولی چیزی نمی گفتند . فقط مرد به سمت زن برگشت و آهسته انگار بخواهد به خاطر مناسبتی خاص سکوت را رعایت کند سلام کرد . زن پاسخی نداد و به جای هر کار دیگری به سمت دیوار رفت و سرش را کجکی سمت دیوار گرفت . گره ی روسریش را با یک دست گرفته بود . چشمهایش را تنگ کرد . مرد به تقلید از او همان کار را کرد و سمت دیوار رفت . صدا
برچسب:
نویسنده: آریا رضایی
تاريخ: يکشنبه
21 اسفند
1401 ساعت: 14:22